خرید بک لینک
آنقدر عاشقت بودم که مانند مجنون، تو را درون خاک جستجو میکردم...
و تو نفهمیدی...
در دنیای من جای لیلی و مجنون عوض شده... میدانی؟

نه ... هرگز نمیدانی!
تو میتوانستی خستگی این چند سال دویدنم را که روی شانه های زخمی ام نشسته، برداری...
و تو نفهمیدی...
کاش بجای حرف هایت، فقط کمی عشق در سینه داشتی!
آنوقت فقط کافی بود دستهایت را به من ببخشی، من خودم راه قلبت را می یافتم...
و صد حیف، که تو هرگز نفهمیدی...
"سیاه چومی"

برچسب: نویسنده: پویان صالحی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 23:20

صفحه بندی